بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

333

خلاصة التجارب ( طبع قديم )

و تنوره بدن را پوشيده و به زير مثانه اندر آمده و آنجا كه دو منفذ تنگ در كشهاى ران پديد آمده است باندازهء آنكه رگها و رباطها كه بخايهء مردم پيوسته است اندر وى گذر يافته هرگاه كه يكى از منفذها يا هر دو بسببى فراخ‌تر گردد و روده و ثرب بدان منفذ فرود آيد بكيسه و خايه آن را فتق گويند و رودها را همين صفاق بر نهاد خويش نگاه مىدارد بمدد عضلهاى شكم و پوست و ثرب منفذ معده را كه ثفل طعام از وى بروده اثنا عشر فرود آيد ابواب گويند از بهر آنكه تا طعام هضم نشود اين منفذ فراز هم آمده باشد و بسته چون هضم تمام شود اين ابواب گشاده گردد تا قوت دافعه كار خويش تمام نكند ابواب همچنان گشاده باشد باذن اللّه تعالى و منفعت مرى و معده از براى گذشتن ماكول و مشروب و طبخ غذا تحصيل كيلوس و تغذيه بدن كه از اعاظم منافع بدنىاند از آن واضح‌ترست كه به بيان محتاج‌تر باشد و مع ذلك بتقريبات مذكور شد و اللّه اعلم و امّا امراض مرى و اسباب و علامات و معالجات اينها دشوار فروبردن طعام و آب كه آن را صعوبت ازدراد نامند سبب اين يا تنگى مرى و درازى آن بود از اصل خلقت و اين حال بعضى مردم دراز باريك گردن‌كننده را افتد كه سر قصبه ايشان قوى بود و از پيش حلق بسيار آمده بيرون و يا ضعف قوت جاذبه و قوت دافعه باشد و يا ضعف قواى تن بود چنانچه در آخر بيماريهاى گاهى واقع مىشود و به آخر خشكى رطوبات مرى باشد و يا مرضى بود از امراض حلق و يا پيش آمدن مهرهء گردن بود از محل خويش و يا چسپيدن زلو و كنه بر درون مرى بود جمله را بعلامات آن چنانچه مرارا مبين شده بتوان شناختن آنچه خلقى بود علاج‌پذير نباشد و آنچه عرضى بود بعلاج مرتفع گردد و آنچه سبب آن ضعف قواى مرى بود ببيند تا موجب آن كدام يك از سوء المزاجاتست در تبديل آن كوشيدن و حدوث سوء المزاج مرى اكثر از مرور ماكولات و مشروبات و خلطهاى بىرطوبات نزلات باشد پس شناختن هر سوء المزاجى بملاحظه حالات سابقه و لاحقه ملاحظه حال نزلات دماغى ممكن و سهل بود امّا در سوء المزاج گرم مرى روغنهاى خنك يا عصارهء گشنيز و كوك پيوسته بايد بر پس گردن طلا كردن و شربتهاى خنك و كشكاب به كار داشتن و آب يخ تجرع كردن و منع نزله گرم بدستورش كردن و اگر خشكى هم تا اين باشد پيوسته موم روغن بر پس گردن بايد ماليدن و چيزهاى چرب و نرم و خنك كرده آهسته آهسته خوردن و اگر خلطى گرم